Thursday, March 11, 2010
   
Text Size

جستجو با امکانات آجاکس

از قبیله گرایی تا منطقه گرایی

از قبیله گرایی تا منطقه گرایی
جامعه افغانستان یک جامعه سنتی است و سنت چون هر پدیده اجتماعی تغییر می کند و این تغییرات بنیادی نیست، بلکه همسان شدن با جامعه و واقعیت های اجتماعی است. سنت در برابر مدرنیسم قرار می گیرد و تعریف می شود، اما در جامعه ای که مدرنیسم پدیده بی هویت و نا شناخته باشد، سنت پیچیده تر و مغلق تر می گردد. سنت در افغانستان همواره بانی قدرت و هویت بوده است، کسانی که سنتی تر بوده است قدرت مند نیز می باشد.

 قدرت، اقتدار و برخورداری و تفاخر و را با خود داشته و نبود قدرت حسرت می آفریند. پشتون های سنتی افغانستان صاحبان  قدرت بوده اند و هزاره های افغانستان صاحبان حسرت و عدم بر خورداری و اقتدار. حال چکونه این صاحبان قدرت و حسرت در جامعه افغانستان که اندک اندک متحول می شود، ساختار خود را بازسازی می کند. صاحبان قدرت و حسرت در حال بازسازی ساختاری اند و این دو حریف هم دیگر نیستند،  بلکه در اکثرموارد یکسان عمل می  نماید. یکی می خواهد بر مسند قدرت باشد و دیگر می خواهد به اقتدار برسد که سالیان متمادی از آن دور بوده است. این هر دو شاید در روش با هم یکسان نباشد بلکه در اصل هر دو مقتدر و سرکوبگرند.
افغانستان دارای ساختار قومی، لسانی و مذهبی پیچیده است و این ساختار در همه موارد سنتی است. پشتون ها در تاریخ سه صد ساله افغانستان صاحبان قدرت بوده است و هزاره یکی اقوام که از قدرت دور نگهداشته شده است. پشتون ها در طول تاریخ سه صد ساله توانیست که به بازسازی هویت و همین طور به قدرت دست یابد. اما در مورد هزاره ها چنین نیست. هزاره در درون ساختار خود دارای دای و دسته اند. یکی از ویژگی این دسته ها و دای ها این است که تا کنون نتوانسته است چون یک چتر عمل کند و در درون خود به تفرقه های جدی مواجه است. دای ها و دسته ها در هزاره جات تا  کنون بانی اندیشه و ذهنیت و رفتار اجتماعی نبوده است که بتواند یک جریان قبیلوی را رهبری کند. شاید یکی از دلایل این امر استبداد و فقر بوده باشد که این مردم در آن گیر بوده است.
حال بر خورد ها و اندیشه و رفتار ها قبیلوی در درون هزاره به کدام شکل خود را آرایش کرده است که بتواند بانی این رفتار ها باشد و از طرفی بتواند، تلخی حسرت را  فروکش کند. اکنون که ساختار اجتماعی و فرهنگی در هزاره جات محول شده و فضای استبداد سیاسی فروکش کرده است. تداوم اندیشه های قبیلوی در قالب منطقه گرایی خود را آرایش کرده است. شاید بتوانی منطقه گرایی که بین هزاره رواج یافته است دلیل این مدعا نداست. در این منطقه گرایی چند عنصر قوی قبیله گرایی نهفته است. نخست این که این قبیله گرایی بر مبنای تفوق طلبی است. که این تفوق طلبی در تمام عرصه های زندگی خود رامی نمایاند. در برخورد اجتماعی در رفتار و ذهنیت. دیگر هماهنگی است این ذهنیت ها هماهنگ عمل می کند و دارای واکنش مقطعی است که زمانی منافع قیبله مورد تهدید قرار گیرد. اکثر از افراد آن جامعه دارای توانایی واکنش های فردی نیست بلکه کتلوی عمل می نماید. و این عمل کتلوی در شدیدترین حالت آن همان تعریف و تمجید در تفوق طلبی است.
نمونه این ها رامی توان از ولسوای جاغوری ولایت غزنی یاد کرد. جاغوری گرایی، ذهینت، رفتار و برخورد قبیلوی اکنون در قالب منطقه گرایی خود را جا داده است. منطقه گرایی دارای تمام خصوصیات قبیلوی است. جاغوری دارای بشترین نیروی تحصیل کرده است، این نیروها تا کنون نتوانسته است که موثریت خوب داشته باشد. این نیرو در کتله بزرگتر از خود که همان حس منطقه گرایی می باشد، در گیر است.

امین خوشرو 


 

Written by :
Admin
 
Comments (1)Add Comment
0
...
written by ????, February 01, 2010
نسل جدید ما تا حالا در درون جامعه راه باز نکرده که قبیله ګرا باشد. نسل جدید ما مسلما انجنین نمی اندیشد. تو کدام دانش جو را دیدید که از دانشګاه فاریغ شده باشد و هنوز با همان زهنیت و اندیشه کهنه در جریان باشد؟

Write comment

busy